گنج

بخش ۳۷ - داستان زاهد توبه‌شکن

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)۱۷ بیت
مسجدی‌یی بسته آفات شدمعتکف کوی خرابات شد
می به دهن برد و چو می می‌گریستکای من بیچاره مرا چاره چیست
مرغ هوا (هوی) در دلم آرام کرددانه تسبیح مرا دام کرد
کعبه مرا رهزن اوقات بودخانه اصلی‌م خرابات بود
طالع بد بود و بد اختر شدمنامزد کوی قلندر شدم
چشم ادب زیر نقاب از من استکوی خرابات خراب از من است
ننگ جهان بر منِ مهجور بادگَرد من از دامن من دور باد
گر نه قضا بود من و لات کی؟مسجدی و کوی خرابات کی؟
همّت از آنجا که نظر کرده بودگفت جوابی که در آن پرده بود
کاین روش از راه قضا دور دارچون تو قضا را بجوی صد هزار
بر در عذر آی و گنه را بشویآنگه ازین شیوه حدیثی بگوی
چون تو روی‌، عذر پذیرت برندورنه خود آیند و اسیرت برند
سبزه چریدن ز سر خاک بسنیشکر سبز تو افلاک بس
تا نبرد خوابت ازو گوشه کناندکی از بهر عدم توشه کن
خوش نبود دیده به خوناب درزنده و مرده به یکی خواب در
دین که ترا دید چنین مست خوابچهره نهان کرد به زیر نقاب
خیز نظامی که ملک بر نشستهمسر (؟نیم‌شب) اینجا چه شوی پای بست؟