گنج

بخش ۹۷ - گذشتن از جهان

دگر ره گفت کای دریای دُربارچو دُر صافی و چون دریا عجب‌کار
عجب دارم ز یارانی که خفتندکه خواب دیده را با کس نگفتند
همه گفتند چون ما در زمین آینگوید کس چنین رفتم چنین آی
جوابش داد دانای نهانیکه نقد این جهانست آن جهانی
نگنجد آن ترنم اندرین سازمخالف باشد ار برداری آواز
نفس در آتش آری دم بگیردو گر آتش در آب آری بمیرد