بخش ۱ - سرآغاز
خداوندا درِ توفیق بگشاینظامی را رهِ تحقیق بنمای
دلی ده کاو یقینت را بشایدزبانی کآفرینت را سراید
مده ناخوب را بر خاطرم راهبدار از ناپسندم دست کوتاه
درونم را به نورِ خود برافروززبانم را ثنای خود درآموز
به داوودی، دلم را تازه گردانزبورم را بلندآوازه گردان
عروسی را که پروردم به جانشمبارکروی گردان در جهانش
چنان کز خواندنش فرخ شود رایز مشک افشاندنش خَلُّخ شود جای
سوادش دیده را پرنور داردسماعش مغز را معمور دارد
مفرحنامهٔ دلهاش خوانندکلید بند مشکلهاش دانند
معانی را بدو ده سربلندیسعادت را بدو کن نقشبندی
به چشم شاه، شیرین کن جمالشکه خود بر نام شیرین است فالش
نسیمی از عنایت یار او کنز فیضت قطرهای در کار او کن
چو فیاض عنایت کرد یاریبیار ای کانِ معنی تا چه داری