گنج

بخش ۲۵ - گفتار هرمس

چو قفل‌آزمایی به هرمس رسیدز زنجیر خایی درآمد کلید
از آن پیشتر کان گره باز کردسخن بر دعای شه آغاز کرد
که بر هر چه شاید گشادن ز بنددل و رای شه باد فیروزمند
فلک باد گردنده بر کام اومگر داد از این خسروی نام او
چو شه را چنین آمده‌ست اختیارکه نُقلی دهد شاخ هر میوه بار
مرا هم ز فرمان نباید گذشتکنون سوی پرسش کنم بازگشت
از آنگه که بردم به اندیشه راهدر این طاق پیروزه کردم نگاه
برآنم که این طاق دریا شکوهمعلق چو دودی‌ست بر اوج کوه
به بالای دودی چنین هولناکفروزنده نوری‌ست صافی و پاک
نقابی‌ست این دود در پیش نوردریچه دریچه ز هم گشته دور
ز هر رخنه کز دود ره یافته‌ستبه اندازه نوری برون تافته‌ست
همان انجم از ماه تا آفتابفروغی‌ست کاید برون از نقاب
وجود آفرینش بدانم درستندانم که چون آفرید از نخست