بخش ۱۵ - لشگر کشیدن بهرام به ایران
بس کن ای جادوی سخن پیوندسخن رفته چند گویی چند؟
چون گل از کام خود برآر نفسکام تو عطرسای کام تو بس
آنچنان رفت عهد من ز نخستباکه؟ با آنکه عهد اوست درست
کهآنچه گوینده دگر گفتهستما به می خوردنیم و او خفتهست
بازش اندیشه مال خود نکنمبد بوَد، بد خصال خود نکنم
تا توانم چو باد نوروزینکنم دعوی کهندوزی
گرچه در شیوهٔ گهر سفتنشرط من نیست گفته واگفتن
لیک چون ره به گنجخانه یکیستتیرها گر دو شد نشانه یکیست
چون نباشد ز بازگفت گزیردانم انگیخت از پلاسْ حریر
دو مُطرّز به کیمیای سخنتازه کردند نقدهای کهن
آن ز مس کرد نقره نقرهٔ خاصوین کند نقره را به زر خلاص
مس چو دیدی که نقره شد به عیارنقره گر زر شود شگفت مدار
عقدپیوند این سریر بلنداین چنین داد عقد را پیوند
که چو بهرامگور گشت آگاهزانچ بیگانهای ربود کلاه
بر طلب کردن کلاه کیانکینه را در گشاد و بست میان
داد نُعمان مُنذِرش یاریدر طلب کردن جهانداری
گنج از آن بیشتر که شاید گفتگوهر افزون از آنکه شاید سفت
لشگر انگیخت بیش از اندازهکینهور تیز گشت و کین تازه
از یمن تا عَدَن ز روی شماردر هم افتاد صدهزار سوار
همه پولادپوش و آهنخایکینکِش و دیوبند و قلعهگشای
هر یکی در نورد خود شیریقایم کشوری به شمشیری
در روارو فتاد موکب شاهنم به ماهی رسید و گرد به ماه
ناله کرنای و رویین خُمدر جگر کرده زَهرهها را گم
کوس رویین بلند کرد آواززخمه بر کاسه ریخت کاسهنواز
کوه و صحرا ز بس نفیر و خروشبر طبقهای آسمان زد جوش
لشگری بیشتر ز مور و ملخگرمکینه چو آتش دوزخ
پایگهجوی تخت شاه شدندوز یمن سوی تختگاه شدند
آگهی یافت تختگیر جهانکهاژدهایی دگر گشاد دهان
بر زمین آمد آسمان را میلوز یمن سر برآورید سهیل
شیر نر پنجه برگشاد به زورتا کند خصم را چو گور به گور
تخت گیرد کلاه بستاندبنشیند غبار بنشاند
نامداران و موبدان سپاههمه گرد آمدند بر در شاه
انجمن ساختند و رای زدندسرکشی را به پشت پای زدند
رای ایشان بدان کشید انجامکه نویسند نامه بر بهرام
هرچه فرمود عقل بنوشتندپوست ناکنده دانه را کشتند
کاتب نامه سخن پردازدر سخن داد شرح حال دراز
نامه چون شد نبشته پیچیدندرفتن راه را بسیچیدند
چون رسیدند و آمدند فرودشاه نو را زمانه داد درود
حاجبان دل به کارشان دادندبار جستند و بارشان دادند
داد بهرام شاه دستوریتا فراتر شوند ازان دوری
پیش رفتند با هزار هراسسجده بردند و داشتند سپاس
آن کهزآنجمله گویِ دانش بُردبر سر نامه بوسه داد و سپرد
نامه را مهر برگشاد دبیرخواند بر شهریار کشورگیر