مفردات
شمارهٔ ۱با هزار امید درد دل چو گفتم با طبیبشمارهٔ ۲ز دردش مُردم و آگه نشد، خوش وقت بیماریشمارهٔ ۳بینم ز قفس جانب گلزار چو مرغیشمارهٔ ۴باز خون دلم از چشم روانست برویشمارهٔ ۵ز خود رازی که پنهان داشتم عمری چه دانستمشمارهٔ ۶بگریه گفتمش این عهد را وفایی هستشمارهٔ ۷وقتی گذر فکند بمن کاروان عشقشمارهٔ ۸فکر شیرین همه آزار دل خسرو بودشمارهٔ ۹شبست و دیده ی گردون بخواب و در بر یارشمارهٔ ۱۰سحر را در بر اعجاز کجا پای درنگ استشمارهٔ ۱۱حسرت کشتن من در دل او مردم و ماندشمارهٔ ۱۲باشد ز هزار لطف خوشترشمارهٔ ۱۳نه غارت خزان و نه غوغای زاغ دیدشمارهٔ ۱۴از آتش دل و سیلاب دیده پیدا بودشمارهٔ ۱۵خود را مگر باو بفروشم و گرنه منشمارهٔ ۱۶گفتم که کاش غیر ترا همنشین نبودشمارهٔ ۱۷گفتم خلاف وعده مکن ترک وعده گفتشمارهٔ ۱۸صد نکته جز آزردن ما داشت زلطفششمارهٔ ۱۹گفتمش دل ز غم عشق تو خون خواهد شدشمارهٔ ۲۰گیرم که مرا غیر بکویت ندهد جاشمارهٔ ۲۱دیدن نگذارند بر وی گل و باشدشمارهٔ ۲۲بنمود روی خویش چو چشمم پر آب دیدشمارهٔ ۲۳خواست ناصح تا دهد تسکین من از اضطرابشمارهٔ ۲۴شادمان غیر به الطاف تو، من شادم ازینشمارهٔ ۲۵ز بهر کشتن من گر بهانه میجوییشمارهٔ ۲۶او ز وصل شمع سوزد من ز هجر روی یارشمارهٔ ۲۷بدام اندیشه از گلشن بگلشن بیم از داممشمارهٔ ۲۸میروم تا چه کند مکرمت باده فروششمارهٔ ۲۹ناصح این روی ببین منع من از یار مکن