شمارهٔ ۲۸۴
سقی من وابل لامن طلالیبوادی الطف ار باع المعالی
خوشا و خرما روزی که بینممطایا ناتساق الی الرحالی
فهل لی ناقة الاغرامیو هل لی رخله الا ابتهالی
پرستاران پی درمان دردمسکونی لیس الا فی ارتحالی
طبیبان خسته از تدبیر رنجمدوائی من عقام لا عضالی
قفس را رخنهها افتاده بر تنتو نیز ای مرغ جان بگشای بالی
خلیلی خلنی حتی اموتاچه سود از زندگی غیر از وبالی
حیات جاودان جوییم خوشترفلایبقی لک الدنیا و لالی
هوسها در سر افتادست از تنعقود فی شکال من جبالی
دریغا عقلها مغلوب نفس استو قد تعلو النساء علی الرجالی
خیال نیکوان باری نکوترچو عالم نیست یکسر جز خیالی
نشاط از طعن بیدردان میندیشمعالی العز مختلف المعالی