گنج

شمارهٔ ۲۵۷

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: نی۱۰ بیت
سرو سیمین که دیده در چمنیو آفتابی میان انجمنی
گلبن بزم و شاهد چمنیزینت باغ و زیب انجمنی
نشنیدی زمانهان سخنیفاش خواهی شنید از انجمنی
از اسیران غربتش چه خبرآنکه با دوست خفته در وطنی
عقل با عشق بر نمی آیدبا سلیمان نپاید اهرمنی
یار میآید از میان برخیزخار راهی غبار انجمنی
هر طرف طایری پر افشان هستکس نیفتد بفکر همچو منی
ناله ای میکشم مگر صیادگذر آرد بگوشه ی چمنی
بیخودی و شکستگی نشاطچشم مستی و زلف پر شکنی
چه عجب فاش کرد اگر رازمکه نگنجد در آن دهن سخنی