گنج

شمارهٔ ۱۵۴

قافیه: ابش۹ بیت
جوی شهد است لعل سیرابشتشنگی میفزاید از آبش
روز ما نذر طره ی سیهشبخت ما وقف چشم پر خوابش
دل مسکین و جعد مشکینشجان بی تاب و زلف پرتابش
حیف باشد بدین لطایف حسنکه نباشد بکام احبابش
عاشقی و ملامت این نشودکه شود سیر ماهی از آبش
اولین احتمال عاشق چیستجور احباب و طعن اصحابش
دل عاشق قرار کی گیردبمتاع جهان و اسبابش
غرقه در بحر و باز مستسقیکی نماید سراب سیرابش
خواجه بیهوده تن همی پروردگاه با شهد و گه بجلابش