شمارهٔ ۱۱۰
روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کردخلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد
خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حورسرمه ی دیده صاحبنظران خواهم کرد
دست در سلسله ی خم بخمت خواهم زدهر چه خواهد دل دیوانه چنان خواهم کرد
سر گیسوی تو در دست صبا خواهم داددر و دیوار جهان مشک فشان خواهم کرد
ره درین شهر سرا تا بسرا خواهم جستقطع این دشت کران تا بکران خواهم کرد
ناتوانیم مبین کز مدد دولت عشقهر چه کردن بتوان یا نتوان خواهم کرد
هر چه گویند مگو برتر از آن خواهم گفتهر چه گویند مکن بدتر از آن خواهم کرد
شاید این گریه ی جانکاه تن از جا بکندهر سحر سیلی ازین اشک روان خواهم کرد
گفتم این لعل تو یا چشمه ی حیوان گفتاجرعه ای نذر نشاط آخر از آن خواهم کرد