شمارهٔ ۴۸
دل که آزاد ز زنجیر بلا و محن استتار زلف تو و را رشتۀ جانست و تن است
به سر زلف تو سوگند که پیمان تو مننشکنم گرچه سر زلف تو پیمانشکن است
دل خریدار دو ابروی کجت شد آریمشتری میل سوی قوس کند کِش وطن است
مهلتی دردهم ای هجر زمانی که مرارازها با لب آن خسرو شیریندهن است