گنج

شمارهٔ ۴۵

حالی نداد روی ز درس ادب مرابر جرعه ریز ساقی آب طرب مرا
از بام اوفتاده مرا طاس می بیارهل تا برند مست بر میر شب مرا
جان بر سر لبست و دل از خون لبالبستجام لبالبی بنه ایجان بلب مرا