بخش ۲۰ - آمدن فرشتهٔ نصرت به یاری آن حضرت
پس فرشته نصرت از امر قدیرشد فرو از ذروهٔ بالا به زیر
دید تنها تاجدار گاه عشقگفت: کای اسپهبد اسپاه عشق
من فرشته نصرتم که باری اتنک فرستاده ز بهر یاری ات
هست شاهان جهان محتاج منآیهٔ نصرٌ من الله تاج من
هر که را من سایه اندازم به فرقیک تنه از غرب تازد تا بشرق
گر بدین کافردلان خواهی ظفرحکم کن تا گسترم بالت به سر
گفت: رو بادا مبارک فال توکز من است این سایهٔ اقبال تو
آیهٔ نصرٌ من الله نک منمپر ز افرشته است یکسر جوشنم
گر نبودی سایۀ من بر سرتسوختی برق تجلّی شهپرت
بر سریر ملک هستی شه منمبال خود بر چین که ظلّ الله منم
من ز سایه غیر، کی جویم نجاتسایه پرورد منند این ممکنات
آنکه سایۀ خویش خواندستش الهکی برد بر سایه پروردش پناه
گر مرا دریای فضل آید به موجخیزد از هر سو فرشته فوج فوج
هستی افرشته از هست من استدست مبسوط خدا دست من است
آنکه شد افرشته خود از وی پدیدبر صنیع خویش کی بندد امید؟
من به عون و نصرت حق واثقملیک خود من این بلا را عاشقم
در بلاها می برم لذّات اومات اویم، مات اویم، مات او
ای فرشته شهپر از من باز گیرتا ببارد بر سرم باران تیر
حاجتی هست ار ترا از ما بخواهورنه خوش بخرام سوی جایگاه
شد فرشته نصر با خیل جنودسوی آن بالا کزو آمد فرود