بخش ۱۸ - آمدن فرشتهٔ ابر به جهت یاری
شد فرشته ارض سوی آسمانکه فرشته ابر باز آمد دمان
گفت کای باران رحمت را تو ابردر شگفتی مانده از صبر تو صبر
این جفاها را تحمل تا به کی؟ای یمین قدرت دادار حی
حکم فرما تا ز ابر ای ذالفتوحهین برانگیزم ز نو، طوفان نوح
باز صیحۀ رعدهای هولناکزهرۀ این قوم سازم چاک چاک
یا بهل در جنبش آرم برق راپاک سوزم خرمن، اهل رزق را
یا بیارم سنگها زین منجنیقچون جنود ابرهه بر این فریق
گفت شه: ای طایر فرّخ سیربا سلامت کن از این صحرا گذر
لب فرو بند از حدیث غیم و صحوداستان های کهن گردید محو
رفت بر باد فنای عهد ذرقصهٔ نوح و حدیث لا تذر
نیست در خورد قیاس این داستانعشق در خون شست رسم باستان
این حدیث نوح و ابراهیم نیستزاد این ره جز سر تسلیم نیست
یاری تو نزد ما آمد قبولباره واپس ران از این دشت مهول
خار این وادی همه تیر بلاستطور ایمن نیست اینجا کربلاست
بازگشت آن طایر فرخنده پیاز حضور حجت دادار حیّ