رباعیات
شمارهٔ ۱ای نفحه روحپرور باد صباشمارهٔ ۲ای وعده بسی داده و ناکرده وفاشمارهٔ ۳ای عارف سر من عرف در اسماشمارهٔ ۴ساقی برو و مده شرابم امشبشمارهٔ ۵در عین علی سر الهی پیداستشمارهٔ ۶بینی تو هیات الف دارد راستشمارهٔ ۷دینم (به) محمد و علی هست درستشمارهٔ ۸اسرار خدا به نزد آدم حرف استشمارهٔ ۹فرقان رخت که فرق فرقان بشکستشمارهٔ ۱۰بیخ شجر قدس مرا در جان استشمارهٔ ۱۱آن نقطه که نکته ای در او پنهان استشمارهٔ ۱۲من مظهر نطق و نطق حق ذات من استشمارهٔ ۱۳طوف سر کوی یار طاعات من استشمارهٔ ۱۴آنم که خدای محض در پشت من استشمارهٔ ۱۵آنم که جهان چو حلقه در مشت من استشمارهٔ ۱۶ذرات جهان روشن از انوار من استشمارهٔ ۱۷آیینه جم عبارت از روی من استشمارهٔ ۱۸الله ز حال بندگان آگاه استشمارهٔ ۱۹هر وصف که در شان کلام الله استشمارهٔ ۲۰در قاعده شریعت آگاه نبی استشمارهٔ ۲۱خاصیت آن که در کلام ازلی استشمارهٔ ۲۲در دایره وجود موجود علی استشمارهٔ ۲۳موصوف صفات قل هو الله علی استشمارهٔ ۲۴در مملکت فضل خدا، شاه ولی استشمارهٔ ۲۵آن علم که از ذات خدا منفک نیستشمارهٔ ۲۶دانستن ذات واجب امکان تو نیستشمارهٔ ۲۷تا می نشنوی ز خویشتن واحد و فردشمارهٔ ۲۸چون هستی ما ز کاف و نون پیدا شدشمارهٔ ۲۹حرفی ز میان کاف و نون پیدا شدشمارهٔ ۳۰از عین علی عین همه پیدا شدشمارهٔ ۳۱حرفی است حقیقتی که ذاتش خوانندشمارهٔ ۳۲ای ذات تو سر دفتر اسرار وجودشمارهٔ ۳۳ای عشق تو سر دفتر اسرار وجودشمارهٔ ۳۴ای عشق تو کرده کشف اسرار وجودشمارهٔ ۳۵از خاک و ز آب آدم و بود و وجودشمارهٔ ۳۶ - بالبداهه هنگام زردی چهرهاش بر اثر کندن پوست ویآن دم که اجل برابر مرد شودشمارهٔ ۳۷تا باب دلم به نقطه بی بگشودشمارهٔ ۳۸رفتم به کنشت گبر و ترسا و یهودشمارهٔ ۳۹(تا) آتش فقر بر تو داغی ننهدشمارهٔ ۴۰گر حرف به تو جمال خود بنمایدشمارهٔ ۴۱ای خلق جهان به جملگی بشتابیدشمارهٔ ۴۲ای فاتحه روی تو قرآن مجیدشمارهٔ ۴۳آن سی و دو خط وجه آدم چو ندیدشمارهٔ ۴۴خیاط ازل چو جامه جان ببریدشمارهٔ ۴۵بی درد دلی کسی به درمان نرسیدشمارهٔ ۴۶این کاسه چو کوزه نبات است نگرشمارهٔ ۴۷استاد در این کاسه چو بنمود هنرشمارهٔ ۴۸خورشید سمای معرفت کرد ظهورشمارهٔ ۴۹نقاش ازل چو نقش بندی آغازشمارهٔ ۵۰ای مانده تو بر کنار جویای وسطشمارهٔ ۵۱ذاتی که عبارت است از سی و دو حرفشمارهٔ ۵۲خواهی که بیابی از همه چیز وقوفشمارهٔ ۵۳ای روی تو هفت مصحف صانع پاکشمارهٔ ۵۴از خال و خط تو، ای بت بی خط و خالشمارهٔ ۵۵چون غنچه گل خنده زنانی، ای دلشمارهٔ ۵۶کی گشت مجرد از مجرد حاصلشمارهٔ ۵۷چون من ز صفت به ذات وصلت کردمشمارهٔ ۵۸من نور تو در جبه ازرق دیدمشمارهٔ ۵۹من مستی باده از سبو می بینمشمارهٔ ۶۰من ذکر تو از مرغ چمن می شنومشمارهٔ ۶۱من بوی تو از گل و سمن می شنومشمارهٔ ۶۲در قبضه فضل حق امانت بودیمشمارهٔ ۶۳هم مظهر علم لایزالی ماییمشمارهٔ ۶۴مفتاح در گنج معانی ماییمشمارهٔ ۶۵ای روی تو مصحف حیات دل و جانشمارهٔ ۶۶خورشید ازل بتافت از روزن تنشمارهٔ ۶۷بسیار بگردید و بگردد گردونشمارهٔ ۶۸ای ختم همه امام گردیده چو نونشمارهٔ ۶۹این کرسی چارپایه جسم ببینشمارهٔ ۷۰دلبر چو به تیغ دست می یازد بینشمارهٔ ۷۱ای آیت نور، پرتو غبغب توشمارهٔ ۷۲یاقوت لبا! لعل بدخشانی کو؟شمارهٔ ۷۳خواهی که به سرچشمه جان یابی راهشمارهٔ ۷۴ - ستایش فضلالله نعیمیبنمود جمال ذات از روی چو ماهشمارهٔ ۷۵ای روی تو کشف صورت حق کردهشمارهٔ ۷۶ای زلف تو حلقه بر رخ ماه زدهشمارهٔ ۷۷ای روی تو گلبن گلستان همهشمارهٔ ۷۸ای آن که تو پیوسته خدا می طلبیشمارهٔ ۷۹در دار وجود گشت دیار علیشمارهٔ ۸۰ - ستایش فضلالله نعیمیخواهی که شراب اولیا نوش کنیشمارهٔ ۸۱واقف به خدا ز بی وقوفی نشویشمارهٔ ۸۲تا عارف ذات لامکانی نشویشمارهٔ ۸۳ای آن که تو تن را به سفالی ننهیشمارهٔ ۸۴آن حرف که آن اصل کتاب است توییشمارهٔ ۸۵آن نقطه که مرکز جهان است تویی