شمارهٔ ۲
نور عینی این چنین در هردو عالم تا که راستکو به عرش و فرش حق ما را به حرفی رهنماست
گوییا از معجز عیسی مریم یافته استاین بصارت گرچه از حق هر اولوالابصار راست
چون کند هر مرده ای را زنده از معجز مسیحدر زمان دریابد آن زنده که او روح خداست
نفخه این صیحه واحد در آن کس چون دمدداند آن کس کاین صدا از صوت فضل کبریاست
سر حشر و نشر حق گردد بر او روشن رواننامه خود چون بگیرد از خدا بر دست راست
سهل و آسان بگذرد از رحمت فضل خدابر صراط مستقیمش آنکه خط استواست
پس کند در صورت (او) نور نطق حق قرارزان که از هر جنتی این جنتش جای لقاست
این گذر بر هفت خط ام کند از استواتا رود در جنتی کان در درخت منتهاست
عز و جاه مادران زین روست ای مادر بدانکاین چنین جنت ز حق در تحت اقدام امهاست
در چنین جنت «علی » گر بازیابی سجده کنهم بر ابوابش که ابوابش چو ابواب بقاست
نور بایست که باشد چون ز هفت ابواب امپیش را آدم از حق این چنین تحت لواست (؟)
هر که یابد راه در معنی این توحید پاکپیش او گر آدم و جنت یکی باشد رواست