گنج

شمارهٔ ۲۶ - در مدح جلال‌الدین هوشنگ شاه

۳۲ بیت
اگر نقاب شب از روی مه براندازدز مهر فتنه به شام و سحر در اندازد
غلام هندوی آن طرهٔ چو شمشادمکه سایه بر رخ خورشید انور اندازد
اگر فرستد پروانه‌ای به دست خیالبه یکدم آتش در شمع خاور اندازد
چو پسته گر لب شیرین به خنده بگشایدچه شورها به دل تنگ شکر اندازد
هزار دل چو دل من هوای قامت اوبرد چو باد و به دست صنوبر اندازد
نموده است مرا روی صنعت ترصیعکه جزع من گهر ناب بر زر اندازد
نبود فرصت پروانه را که دست مرادشبی به گردن شمع معنبر اندازد
کجا تواند یک مرغ رفت فارغ بالبه قاف قرب که سیمرغ شهپر اندازد
به سر نمی‌رود این داوری به دست رهیمگر که خود را در پای داور اندازد
جهان مهر و جلالت جلال‌الدین هوشنگکه ظل رایت بر ماه انور اندازد
خدایگان سلاطین که نقش ایوانشز قدر زلزله در قصر قیصر اندازد
یکی وشاق کمین از صف غلامانشبه جاه ولوله در هفت کشور اندازد
چو از هلال نهد خنگ آسمان را زینز مهر غاشیه بر دوش خاور اندازد
به سنگ حلم کزو کوه قاف یک حرفستهزار رخنه به سد سکندر اندازد
به روز معرکه تیغش ز بانگ نی در حالبه رقص آید و چون صوفیان سر اندازد
چو نسر طایر پیکان تیر او بیندعجب مدار ز سهمش اگر پر اندازد
به روی دشمن او ابر تیر باراندبه فرق حاسد او برق خنجر اندازد
کمینه خیمهٔ خیلش بود مخیم چرخچو بر هزارهٔ اجرام لشکر اندازد
همای سدره مقید به قید او باشدچو شاهباز به صید کبوتر اندازد
ز سائلان چو سبق می‌برد به حسن جوابتمام رسم سؤال از جهان بر اندازد
ایا شهی که به پیش کلاه گوشهٔ توسپهر سر نهد و مهر افسر اندازد
نهنگ تیغ ترا دید از بن دندانبه بحر ماهی دندان به لب بر اندازد
جهان به عهد تو از بهر بچه آهوبه طبع شیر ژیان مهر مادر اندازد
صبا به نیزهٔ سر تیز خار نتواندکه در چمن ز سر غنچه مغفر اندازد
برای نعل بهایت چو عزم جزم کنیبه پای مرکب تو حور زیور اندازد
شها به مدح تو ناصر ز بهر عذب عروضبه سوی ساحل خط سلک گوهر اندازد
به یک ترانهٔ او زهره را چو دف تر شدز رشک خامهٔ او تیر دفتر اندازد
برای من به غلامی فلک میان بنددیک نظر که شهنشه به چاکر اندازد
چه حاجتست به ابرام بنده را، آن بهکه کار خویش به رأی منور اندازد
همیشه تا که اسد را به اقتضای قضاقدر در آتش چو شیر مجمر اندازد
چو عود سوخت بادا عدو که مجمر چرخحسود خام طمع را در آذر اندازد
ز انحراف مزاجت خدای حافظ بادعرض چه عارضه در ذات جوهر اندازد