گنج

بخش ۸۸ - در مذمت تقلید و نکوهش ارباب آن

جهل باشد علم تقلید ای عموای بر این تقلید بادا صد تفو
بندهٔ تقلید می‌دان خاص و عامجملگی تقلید را گشته غلام
جمله را آورده گردن در کمندپایشان و دستشان را کرده بند
آن یکی در قید تقلید علوموآن دگر محبوس تقلید رسوم
این شنیده یک قضیه ز اوستادیا دو نکته از پدر بگرفته یاد
گفته جایی لانسلم نیست اینوحی یا الهام ربانیست این
صد نتیجه آورد از آن برونعالمی گردد به عالم ذوفنون
زان قضیه هیچ نه آگاهیشنی مقدم داند و نی تالیش
گر ز اصلِ آن ازو پرسی به جدیا عنودی خواندت یا مستبد
یا تو را گوید که سوفسطاییییا جهول خالی از داناییی
منشأ آن را نداند از چه خواستمبدأش چه منتهای آن کجاست
چون قضایایش نبود از اجتهادآن نتایج جمله از تقلید زاد
پس بود تقلید یکسر علم اوکی ز گربه شیر زاید ای عمو
چون بنای کار بر تقلید بودکی ز حق او قابل تأیید بود
زمرهٔ دیگر به تقلید و گمانگشته محبوس رسوم باستان
اختیاری نیست خورد و خوابشاناجتهادی نه یکی زآداب‌شان
آمد و شدشان نه اندر دست خویشبسته قانونها دهانشان را لویش
جمله در تقلید آبا و نیاجملگی محبوس ریبند و ریا
خانه قانونست زینسان ساختنکنگر ایوان آن افراختن
صحن آن کردن چنان ایوان چینگرچه از همسایه دزدیدن زمین
جامه قانون است ببریدن چنانجبه زنگاری و دستار ارغوان
جامهٔ کعبه اگر باید ربودجامه بر قانون بباید دوخت زود
هست قانون خواندن این میهمانبا فلان و با فلان و با فلان
کاسه قانون نیست در خوان کم ز بیستوام کن ده بیست شب آمد بایست
رسم نبود چون تو در صف نعالحمله‌آور سوی صدر ای ذوالجلال
چون تویی قانون نباشد در طریقفرد و تنها راه رفتن بی رفیق
یا کشیدن آب و نان بهر عیالباره کاری گو مکش ای ریش‌مال
خویش را عادل شمارد آن حقیردر عدالت بی شبیه و بی نظیر
مال مظلومان ستاند بیدریغبا شکنجه زیر چوب و زیر تیغ
گوییش کی با عدالت این رواستگوید اما این نه از دوران ماست
هست این قانون سلطان نامیشای هزاران خنده‌ات بادا به ریش
کی کند قانون ستم را عدل و دادآفرین بر این عدالت‌هات باد
ویلکم یا قوم من تقلیدکمو هو حبل من مسد فی جیدکم
رشته تقلید از پا باز کنبهر خود رسمی ز نو آغاز کن
تا تو در تقلید هستی ای پسربنده‌ای قانونچیان، را ای پسر
رشته را بگسل ز بند آزاد باشمصلحت بینِ دل ناشاد باش
ترک این تقلید پر تشویش گیرمصلحت بینیِ خود را پیش گیر
هان و هان ای جان من آزاد زیخواجهٔ خود باش از غم شاد زی
بندهٔ تقلید این و آن مباشخواجه‌ای تو، بندهٔ دونان مباش
این رسوم کهنه را بر باد دههمگنان را رسمی از نو یاد ده
اختیار خود به دست خویش دهدست شرع و عقل دوراندیش ده