بخش ۸۶ - در بیان حدیث من عرف نفسه فقد عرف ربه
گفت زین ره لؤلؤ این نُه صدفمن عرف نفسه فقد ربه عرف
هرکسی کو عارف نفس خَود استعارف پروردگار سرمد است
میشناسد هستِ بی جا و مکانهم نشان یابد ز بود بی نشان
هم شناسد هستی دور از حواسآفتابی را ز شمع آرد قیاس
هان چه گویی این زمان آزرم کنآفتاب و شمع چهبْود شرم کن
خاک بر فرق قیاسات تو بادزین قیاساتت خدا کیفر دهاد
پیش خورشید ازل صد آفتابذرهٔ خوردی نیاید در حساب
روح را کی شمع گفتی میتوانپیش آن خورشید بی مانند دان
هست کمتر از پر پروانهایبلکه آنهم نیست جز افسانهای
پیش فهم دانش ما کودکانمیدهد نفس از خداوندش نشان
نزد فهم ما و تو شد این نشانمعرفت حق را وگرنه ای فلان
ما کجا و درک ذات پاک اونیست کس را رتبهٔ ادراک او
آنکه کور از مام زایید ای همامکی تواند یافتن نور از ظلام
این وجودی کو نگنجد در جهانکی درآید در نهاد این و آن