بخش ۲۰۹ - نومید شدن شیطان از هاجر و رفتن نزد ابراهیم
آمد و گفت ای خلیل مؤتمنیک نصیحت بشنو از من بی سخن
ناصحی هستم تو را بس مهربانگوش کن پند من ای شاه جهان
از خرد باشد شنیدن پند پیرگرچه باشی در خرد خود بی نظیر
پند پیر از جان شیرین خوشتر استسوی دولت پند پیرت رهبر است
خوشتر از این ای رفیق نکتهدانشد دبیر مشفق و بخت جوان
یا خلیلالله نصیحت گوش کنترک این سودای عالم جوش کن
کی توان از حکم خوابی بی اثرسر بریدن از تن زیبا پسر
چونکه این فرمان تو را آمد به خواباز پی خوابی مکن چندین شتاب
شاید این خواب تو شیطانی بودعاقبت سودش پشیمانی بود
می توان ناکرده را کرده همانکرده را ناکرده کردن کی توان
گفت ای ابتر برو شیطان توییغول هر ره دزد هر دکان تویی
آتش اندر تخمهٔ آدم ز توسترنج دوران فتنهٔ عالم ز توست
کاروان قرب را رهزن توییغول و دیو و رجس و اهریمن تویی
دست نبود دیو را بر انبیامکر شیطان نیست دام اولیا
خواب ایشان خواب رحمانی بودرشحهای ز الهام ربانی بود
چون قوای ظاهری از کار ماندروح ز امر و نهیشان بی کار ماند
سوی همجنسان خود پر میزندقدسیان را حلقه بر در میزند
می رود تا حلقهٔ روحانیانمی گذارد زیر پا هفت آسمان
روحها بیند ولیکن در مثالدر مثالش روح بنماید جمال
اسم و حرف و فعل و قول و قیل و قالجمله را بیند مثال اندر مثال
اهرمن را ره در آنجا کی بودتوسنش در راه آنجا پی بود
میزنندش از نخستین آسمانبا شهاب سینه سوز جان ستان
کی ورای آسمانش ره بودکی رهش بالای مهر و مه بود
او بود مسجون سجن طبع دوناز طبیعت کی تواند شد برون
هرکه باشد در طبیعت محفلشدیو باشد همدم و هم منزلش
اهرمن نار است و نار ناریاننوریان را کی ز نار آید زیان
چونکه نار شهوت و نار غضبدر نهاد آدمی شد ملتهب
صد هزاران دیو از آن زاید همیجنس آری نزد جنس آید همی
جنس جذابست و نزد خود کشدهرکجا هم جنس بیند تا ابد
از فتیله دود چون بالا رودشعلهٔ جواله را پایین کشد
چون بخار شهوت و غیظ و فسادگشت صاعد آدمی را از نهاد
هرکجا ابلیس باشد با شتابسوی خود آن را کشد با صد طناب