گنج

تکه ۲

قصابی سوی گولی گوشت انداختچو دیدش زفت گوشت گاو پنداشت
یکی ران دگر سوی وی افکندبگفتا «گاو مرده‌ست این زهی گند»
خدا بخشید آنچ اسباب کام‌ستتو گفتی «چیست این؟» خود داد عام‌ست
کنون شد عام کان با تو بپیوستنجس شد چونک در کردی درو دست
نسازد گول را بخل و سخاوتکه گردد هر دوش مایهٔ عداوت
گریز از گول اندر سور و ماتمچو عیسی ای پدر والله اعلم