گنج

بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدن

ناله از باطن برآرد کای خداآنچ دادی دادم و ماندم گدا
ریختم سرمایه بر پاک و پلیدای شه سرمایه‌ده هَل مِن مَزید؟
ابر را گوید بِبَر جای خوششهم تو خورشیدا به بالا بر کشش
راههای مختلف می‌راندَشتا رساند سوی بحر بی‌حدش
خود غرض زین آب جان اولیاستکو غَسول تیرگیهای شماست
چون شود تیره ز غدر اهل فرشباز گردد سوی پاکی‌بخش عرش
باز آرد زان طرف دامن کشاناز طهارات محیط او درسشان
از تیمم وا رهاند جمله راوز تحری طالبان قبله را
ز اختلاط خلق یابد اعتلالآن سفر جوید که ارحنا یا بلال
ای بلال خوش‌نوای خوش‌صَهیلمِئذَنه بر رو بزن طبل رحیل
جان سفر رفت و بدن اندر قیاموقت رجعت زین سبب گوید سلام
این مثل چون واسطه‌ست اندر کلامواسطه شرطست بهر فهم عام
اندر آتش کی رود بی‌واسطهجز سمندر، کو رهید از رابطه
واسطهٔ حمام باید مر تراتا ز آتش خوش کنی تو طبع را
چون نتانی شد در آتش چون خلیلگشت حمامت رسول، آبت دلیل
سیری از حقست لیک اهل طَبَعکی رسد بی‌واسطهٔ نان در شِبَع
لطف از حقست لیکن اهل تندرنیابد لطف بی‌پردهٔ چمن
چون نماند واسطهٔ تن بی‌حَجیبهم‌چو موسی نور مَه یابد ز جیب
این هنرها آب را هم شاهدستکه اندرونش پر ز لطف ایزدست