بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی میگوید
شاه پرسیدش که باری وحی چیستیا چه حاصل دارد آن کس کو نبیست
گفت خود آن چیست کش حاصل نشدیا چه دولت ماند کو واصل نشد
گیرم این وحی نبی گنجور نیستهم کم از وحی دل زنبور نیست
چونک او حی الرب الی النحل آمدستخانهٔ وحیش پر از حلوا شدست
او به نور وحی حق عزوجلکرد عالم را پر از شمع و عسل
این که کرمناست و بالا میرودوحیش از زنبور کمتر کی بود
نه تو اعطیناک کوثر خواندهایپس چرا خشکی و تشنه ماندهای
یا مگر فرعونی و کوثر چو نیلبر تو خون گشتست و ناخوش ای علیل
توبه کن بیزار شو از هر عدوکو ندارد آب کوثر در کدو
هر کرا دیدی ز کوثر سرخرواو محمدخوست با او گیر خو
تا احب لله آیی در حسیبکز درخت احمدی با اوست سیب
هر کرا دیدی ز کوثر خشک لبدشمنش میدار همچون مرگ و تب
گرچه بابای توست و مام توکو حقیقت هست خونآشام تو
از خلیل حق بیاموز این سیرکه شد او بیزار اول از پدر
تا که ابغض لله آیی پیش حقتا نگیرد بر تو رشک عشق دق
تا نخوانی لا و الا الله رادر نیابی منهج این راه را