گنج

بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیه‌السلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رود

مصطفی صبح آمد و در را گشادصبح آن گمراه را او راه داد
در گشاد و گشت پنهان مصطفیتا نگردد شرمسار آن مبتلا
تا برون آید رود گستاخ اوتا نبیند درگشا را پشت و رو
یا نهان شد در پس چیزی و یااز ویش پوشید دامان خدا
صبغة الله گاه پوشیده کندپردهٔ بی‌چون بر آن ناظر تَنَد
تا نبیند خصم را پهلوی خویشقدرت یزدان از آن بیشست بیش
مصطفی می‌دید احوال شبشلیک مانع بود فرمان ربش
تا که پیش از خبط بگشاید رهیتا نیفتد زان فضیحت در چهی
لیک حکمت بود و امر آسمانتا ببیند خویشتن را او چنان
بس عداوتها که آن یاری بودبس خرابیها که معماری بود
جامه خوابِ پر حدث را یک فضولقاصدا آورد در پیش رسول
که چُنین کرده‌ست مهمانت ببینخنده‌ای زد رحمةً للعالمین
که بیار آن مِطهَره اینجا به پیشتا بشویم جمله را با دست خویش
هر کسی می‌جست کز بهر خداجان ما و جسم ما قربان ترا
ما بشوییم این حدث را تو بِهِلکار دستست این نَمَط نه کار دل
ای لَعَمرُک مر ترا حق عمر خواندپس خلیفه کرد و بر کرسی نشاند
ما برای خدمت تو می‌زییمچون تو خدمت می‌کنی پس ما چه‌ایم
گفت آن دانم و لیک این ساعتیستکه درین شستن به خویشم حکمتیست
منتظر بودند کاین قول نبیستتا پدید آید که این اسرار چیست
او به جد می‌شست آن احداث راخاص ز امر حق نه تقلید و ریا
که دلش می‌گفت کین را تو بشوکه درین جا هست حکمت تو بتو