بخش ۳۸ - قال النبی علیهالسلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهال
گفت پیغمبر که رحم آرید برجان من کان غنیا فافتقر
والذی کان عزیزا فاحتقراو صفیا عالما بین المضر
گفت پیغمبر که با این سه گروهرحم آرید ار ز سنگید و ز کوه
آنک او بعد از رئیسی خوار شدوآن توانگر هم که بیدینار شد
وآن سوم آن عالمی که اندر جهانمبتلی گردد میان ابلهان
زانک از عزت به خواری آمدنهمچو قطع عضو باشد از بدن
عضو گردد مرده کز تن وا بریدنو بریده جنبد اما نی مدید
هر که از جام الست او خورد پارهستش امسال آفت رنج و خمار
وآنک چون سگ ز اصل کهدانی بودکی مرورا حرص سلطانی بود
توبه او جوید که کردست او گناهآه او گوید که گم کردست راه