بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیهالسلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مرید
این سخن را نیست پایان و فراغای خلیل حق چرا کشتی تو زاغ
بهر فرمان حکمت فرمان چه بوداندکی ز اسرار آن باید نمود
کاغ کاغ و نعرهٔ زاغ سیاهدایما باشد به دنیا عمرخواه
همچو ابلیس از خدای پاک فردتا قیامت عمر تن درخواست کرد
گفت انظرنی الی یوم الجزاکاشکی گفتی که تبنا ربنا
عمر بی توبه همه جان کندنستمرگ حاضر غایب از حق بودنست
عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بودبیخدا آب حیات آتش بود
آن هم از تاثیر لعنت بود کودر چنان حضرت همیشد عمرجو
از خدا غیر خدا را خواستنظن افزونیست و کلی کاستن
خاصه عمری غرق در بیگانگیدر حضور شیر روبهشانگی
عمر بیشم ده که تا پستر روممهلم افزون کن که تا کمتر شوم
تا که لعنت را نشانه او بودبد کسی باشد که لعنتجو بود
عمر خوش در قرب جان پروردنستعمر زاغ از بهر سرگین خوردنست
عمر بیشم ده که تا گه میخورمدایم اینم ده که بس بدگوهرم
گرنه گه خوارست آن گندهدهانگویدی کز خوی زاغم وا رهان