گنج

بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل را

چون ز گریه فارغ آمد گفت روکه تو رنگ و بوی را هستی گرو
آن نمی‌بینی که هر سو صد بلاسوی من آید پی این بالها
ای بسا صیاد بی‌رحمت مدامبهر این پرها نهد هر سوم دام
چند تیرانداز بهر بالهاتیر سوی من کشد اندر هوا
چون ندارم زور و ضبط خویشتنزین قضا و زین بلا و زین فتن
آن به آید که شوم زشت و کریهتا بوم آمن درین کهسار و تیه
این سلاح عجب من شد ای فتیعجب آرد معجبان را صد بلا