بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیک
تو خلیلِ وقتی ای خورشیدهشاین چَهار اطیار رهزن را بکش
زانک هر مرغی ازینها زاغوشهست عقل عاقلان را دیدهکَش
چار وصف تن چو مرغان خلیلبسمل ایشان دهد جان را سبیل
ای خلیل، اندر خلاص نیک و بدسر ببرشان تا رهد پاها ز سد
کل توی و جملگان اجزای توبر گشا که هست پاشان پای تو
از تو عالم روح زاری میشودپشت صد لشکر سواری میشود
زانک این تن شد مقام چار خونامشان شد چار مرغ فتنهجو
خَلق را گر زندگی خواهی ابدسر ببر زین چار مرغ شوم بد
بازشان زنده کن از نوعی دگرکه نباشد بعد از آن زیشان ضرر
چار مرغ معنوی راهزنکردهاند اندر دل خَلقان وطن
چون امیر جمله دلهای سَویاندرین دور ای خلیفهٔ حق توی
سر ببر این چار مرغ زنده راسر مدی کن خَلق ناپاینده را
بط و طاوسست و زاغست و خروساین مثال چار خُلق اندر نفوس
بط، حرصست و خروس آن شهوتستجاه چون طاوس و زاغ اُمنیتست
مُنیتش آن که بُوَد اومیدسازطامع تأبید یا عمر دراز
بط حرص آمد که نوکش در زمیندر تر و در خشک میجوید دفین
یک زمان نبود معطل آن گَلونشنود از حکم جز امر کُلوا
همچو یغماجیست، خانه میکَندزود زود انبان خود پر میکند
اندر انبان میفِشارد نیک و بددانههای دُر و حبات نخود
تا مبادا یاغیی آید دگرمیفِشارد در جوال او خشک و تر
وقت تنگ و فرصت اندک، او مخوفدر بغل زد هر چه زودتر بیوقوف
لیک مؤمن ز اعتماد آن حیاتمیکند غارت به مَهل و با اَنات
آمِنست از فوت و از یاغی که اومیشناسد قهر شه را بر عدو
آمنست از خواجهتاشان دگرکه بیایندش مزاحم صرفهبر
عدل شه را دید در ضبط حشمکه نیارد کرد کس بر کس ستم
لاجرم نشتابد و ساکن بوداز فوات حظ خود آمن بود
بس تانی دارد و صبر و شکیبچشمسیر و مؤثرست و پاکجیب
کین تانی پرتو رحمان بودوان شتاب از هزهٔ شیطان بود
زانک شیطانش بترساند ز فقربارگیر صبر را بِکشد به عقر
از نُبی بشنو که شیطان در وعیدمیکند تهدیدت از فقر شدید
تا خوری زشت و بری زشت و شتابنی مروت نیتانی نی ثواب
لاجرم کافِر خورد در هفت بطندین و دل باریک و لاغر، زفت بطن