بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبود
گر بُدش سستیِ نریِ خرانبود او را مردی پیغامبران
ترک خشم و شهوت و حرصآوریهست مردی و رگ پیغامبری
نری خر گو مباش اندر رگشحق همی خواند الغ بگلربگش
مردهای باشم به من حق بنگردبه از آن زنده که باشد دور و رد
مغز مردی این شناس و پوست آنآن برد دوزخ برد این در جنان
حفت الجنه مکاره را رسیدحفت النار از هوا آمد پدید
ای ایاز شیر نر دیوکشمردی خر کم فزون مردی هش
آنچ چندین صدر ادراکش نکردلعب کودک بود پیشت اینت مرد
ای به دیده لذت امر مراجان سپرده بهر امرم در وفا
داستان ذوق امر و چاشنیشبشنو اکنون در بیان معنویش