بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا میشود تا او هم یار میشود روح را کی اسلم شیطانی علی یدی
گرچه آن مطعوم جانست و نظرجسم را هم زان نصیبست ای پسر
گر نگشتی دیو جسم آن را اکولاسلم الشیطان نفرمودی رسول
دیو زان لوتی که مرده حی شودتا نیاشامد مسلمان کی شود
دیو بر دنیاست عاشق کور و کرعشق را عشقی دگر برد مگر
از نهانخانهٔ یقین چون میچشداندکاندک رخت عشق آنجا کشد
یا حریص االبطن عرج هکذاانما المنهاج تبدیل الغذا
یا مریض القلب عرج للعلاججملة التدبیر تبدیل المزاج
ایها المحبوس فی رهن الطعامسوف تنجو ان تحملت الفطام
ان فیالجوع طعام وافرافتقدها وارتج یا نافر
اغتذ بالنور کن مثل البصروافق الاملاک یا خیر البشر
چون ملک تسبیح حق را کن غذاتا رهی همچون ملایک از اذا
جبرئیل ار سوی جیفه کم تنداو به قوت کی ز کرکس کم زند
حبذا خوانی نهاده در جهانلیک از چشم خسیسان بس نهان
گر جهان باغی پر از نعمت شودقسم موش و مار هم خاکی بود