بخش ۱۲۳ - مثل
آن یکی میخورد نان فخفرهگفت سایل چون بدین استت شره
گفت جوع از صبر چون دوتا شودنان جو در پیش من حلوا شود
پس توانم که همه حلوا خورمچون کنم صبری صبورم لاجرم
خود نباشد جوع هر کس را زبونکین علفزاریست ز اندازه برون
جوع مر خاصان حق را دادهاندتا شوند از جوع شیر زورمند
جوع هر جلف گدا را کی دهندچون علف کم نیست پیش او نهند
که بخور که هم بدین ارزانییتو نهای مرغاب مرغ نانیی