بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خر
خر بسی کوشید و او را دفع گفتلیک جوع الکلب با خر بود جفت
غالب آمد حرص و صبرش بد ضعیفبس گلوها که برد عشق رغیف
زان رسولی کش حقایق داد دستکاد فقر ان یکن کفر آمدست
گشته بود آن خر مجاعت را اسیرگفت اگر مکرست یک ره مرده گیر
زین عذاب جوع باری وا رهمگر حیات اینست من مرده بهم
گر خر اول توبه و سوگند خوردعاقبت هم از خری خبطی بکرد
حرص کور و احمق و نادان کندمرگ را بر احمقان آسان کند
نیست آسان مرگ بر جان خرانکه ندارند آب جان جاودان
چون ندارد جان جاوید او شقیستجرات او بر اجل از احمقیست
جهد کن تا جان مخلد گرددتتا به روز مرگ برگی باشدت
اعتمادش نیز بر رازق نبودکه بر افشاند برو از غیب جود
تاکنونش فضل بیروزی نداشتگرچه گهگه بر تنش جوعی گماشت
گر نباشد جوع صد رنج دگراز پی هیضه بر آرد از تو سر
رنج جوع اولی بود خود زان عللهم به لطف و هم به خفت هم عمل
رنج جوع از رنجها پاکیزهترخاصه در جوعست صد نفع و هنر