بخش ۱۱۷ - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بیاشارت نیارم تصرفی کردن
این بگفت و گریه در شد های هایاشک غلطان بر رخ او جای جای
صدق او هم بر ضمیر میر زدعشق هر دم طرفه دیگی میپزد
صدق عاشق بر جمادی میتندچه عجب گر بر دل دانا زند
صدق موسی بر عصا و کوه زدبلک بر دریای پر اشکوه زد
صدق احمد بر جمال ماه زدبلک بر خورشید رخشان راه زد
رو برو آورده هر دو در نفیرگشته گریان هم امیر و هم فقیر
ساعتی بسیار چون بگریستندگفت میر او را که خیز ای ارجمند
هر چه خواهی از خزانه برگزینگرچه استحقاق داری صد چنین
خانه آن تست هر چت میل هستبر گزین خود هر دو عالم اندکست
گفت دستوری ندادندم چنینکه به دست خويش چيزي برگزين
این بهانه کرد و مهره در ربودمانع آن بد کان عطا صادق نبود
نه که صادق بود و پاک از غل و خشمشیخ را هر صدق مینامد به چشم
گفت فرمانم چنین دادست الهکه گدایانه برو نانی بخواه