بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخره
گفت من به از توکل بر ربیمیندانم در دو عالم مکسبی
کسب شکرش را نمیدانم ندیدتا کشد رزق خدا رزق و مزید
بحثشان بسیار شد اندر خطابمانده گشتند از سؤال و از جواب
بعد از آن گفتش بدان در مملکهنهی لا تلقوا بایدی تهلکه
صبر در صحرای خشک و سنگلاخاحمقی باشد جهان حق فراخ
نقل کن زینجا به سوی مرغزارمیچر آنجا سبزه گرد جویبار
مرغزاری سبز مانند جنانسبزه رسته اندر آنجا تا میان
خرم آن حیوان که او آنجا شوداشتر اندر سبزه ناپیدا شود
هر طرف در وی یکی چشمهٔ رواناندرو حیوان مرفه در امان
از خری او را نمیگفت ای لعینتو از آنجایی چرا زاری چنین
کو نشاط و فربهی و فر توچیست این لاغر تن مضطر تو
شرح روضه گر دروغ و زور نیستپس چرا چشمت ازو مخمور نیست
این گدا چشمی و این نادیدگیاز گدایی تست نه از بگلربگی
چون ز چشمه آمدی چونی تو خشکور تو ناف آهویی کو بوی مشک
زانک میگویی و شرحش میکنیچون نشانی در تو نامد ای سنی