بخش ۵۹ - نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اجری سوی پادشاه
قصه کوته کن برای آن غلامکه سوی شه بر نوشتهست او پیام
قصه پر جنگ و پر هستی و کینمیفرستد پیش شاه نازنین
کالبد نامهست اندر وی نگرهست لایق شاه را آنگه ببر
گوشهای رو نامه را بگشا بخوانبین که حرفش هست در خورد شهان
گر نباشد درخور آن را پاره کننامهٔ دیگر نویس و چاره کن
لیک فتح نامهٔ تن زپ مدانورنه هر کس سر دل دیدی عیان
نامه بگشادن چه دشوارست و صعبکار مردانست نه طفلان کعب
جمله بر فهرست قانع گشتهایمزانک در حرص و هوا آغشتهایم
باشد آن فهرست دامی عامه راتا چنان دانند متن نامه را
باز کن سرنامه را گردن متابزین سخن والله اعلم بالصواب
هست آن عنوان چو اقرار زبانمتن نامهٔ سینه را کن امتحان
که موافق هست با اقرار توتا منافقوار نبود کار تو
چون جوالی بس گرانی میبریزان نباید کم که در وی بنگری
که چه داری در جوال از تلخ و خوشگر همی ارزد کشیدن را بکش
ورنه خالی کن جوالت را ز سنگباز خر خود را ازین بیگار و ننگ
در جوال آن کن که میباید کشیدسوی سلطانان و شاهان رشید