بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او
قصه گویم از سبا مشتاقوارچون صبا آمد به سوی لالهزار
لاقت الاشباح یوم وصلهاعادت الاولاد صوب اصلها
امة العشق الخفی فی الامممثل جود حوله لوم السقم
ذلة الارواح من اشباحهاعزة الاشباح من ارواحها
ایها العشاق السقیا لکمانتم الباقون و البقیالکم
ایها السالون قوموا واعشقواذاک ریح یوسف فاستنشقوا
منطقالطیر سلیمانی بیابانگ هر مرغی که آید میسرا
چون به مرغانت فرستادست حقلحن هر مرغی بدادستت سبق
مرغ جبری را زبان جبر گومرغ پر اشکسته را از صبر گو
مرغ صابر را تو خوش دار و معافمرغ عنقا را بخوان اوصاف قاف
مر کبوتر را حذر فرما ز بازباز را از حلم گو و احتراز
وان خفاشی را که ماند او بینوامیکنش با نور جفت و آشنا
کبک جنگی را بیاموزان تو صلحمر خروسان را نما اشراط صبح
همچنان میرو ز هدهد تا عقابره نما والله اعلم بالصواب