بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنی
هست بازیهای آن شیر علممخبری از بادهای مکتتم
گر نبودی جنبش آن بادهاشیر مرده کی بجستی در هوا
زان شناسی باد را گر آن صباستیا دبورست این بیان آن خفاست
این بدن مانند آن شیر علمفکر میجنباند او را دم به دم
فکر کان از مشرق آید آن صباستوآنک از مغرب دبور با وباست
مشرق این باد فکرت دیگرستمغرب این باد فکرت زان سرست
مه جمادست و بود شرقش جمادجان جان جان بود شرق فؤاد
شرق خورشیدی که شد باطنفروزقشر و عکس آن بود خورشید روز
زآنک چون مرده بود تن بیلهبپیش او نه روز بنماید نه شب
ور نباشد آن چو این باشد تمامبیشب و بی روز دارد انتظام
همچنانک چشم میبیند به خواببیمه و خورشید ماه و آفتاب
نوم ما چون شد اخ الموت ای فلانزین برادر آن برادر را بدان
ور بگویندت که هست آن فرع اینمشنو آن را ای مقلد بییقین
میبیند خواب جانت وصف حالکه به بیداری نبینی بیست سال
در پی تعبیر آن تو عمرهامیدوی سوی شهان با دها
که بگو آن خواب را تعبیر چیستفرع گفتن این چنین سر را سگیست
خواب عامست این و خود خواب خواصباشد اصل اجتبا و اختصاص
پیل باید تا چو خسپد او ستانخواب بیند خطهٔ هندوستان
خر نبیند هیچ هندستان به خوابخر ز هندستان نکردست اغتراب
جان همچون پیل باید نیک زفتتا به خواب او هند داند رفت تفت
ذکر هندستان کند پیل از طلبپس مصور گردد آن ذکرش به شب
اذکروا الله کار هر اوباش نیستارجعی بر پای هر قلاش نیست
لیک تو آیس مشو هم پیل باشور نه پیلی در پی تبدیل باش
کیمیاسازان گردون را ببینبشنو از میناگران هر دم طنین
نقشبندانند در جو فلککارسازانند بهر لی و لک
گر نبینی خلق مشکین جیب رابنگر ای شبکور این آسیب را
هر دم آسیبست بر ادراک تونبت نو نو رسته بین از خاک تو
زین بد ابراهیم ادهم دیده خواببسط هندستان دل را بیحجاب
لاجرم زنجیرها را بر دریدمملکت بر هم زد و شد ناپدید
آن نشان دید هندستان بودکه جهد از خواب و دیوانه شود
میفشاند خاک بر تدبیرهامیدراند حلقهٔ زنجیرها
آنچنان که گفت پیغامبر ز نورکه نشانش آن بود اندر صدور
که تجافی آرد از دار الغرورهم انابت آرد از دار السرور
بهر شرح این حدیث مصطفیداستانی بشنو ای یار صفا