گنج

بخش ۹۷ - دعوی کردن آن شخص کی خدای تعالی مرا نمی‌گیرد به گناه و جواب گفتن شعیب علیه السلام مرورا

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۴ بیت
آن یکی می‌گفت در عهد شعیبکه خدا از من بسی دیدست عیب
چند دید از من گناه و جرمهاوز کرم یزدان نمی‌گیرد مرا
حق تعالی گفت در گوش شعیبدر جواب او فصیح از راه غیب
که بگفتی چند کردم من گناهوز کرم نگرفت در جرمم اله
عکس می‌گویی و مقلوب ای سفیهای رها کرده ره و بگرفته تیه
چند چندت گیرم و تو بی‌خبردر سلاسل مانده‌ای پا تا به سر
زنگِ توبرتوت ای دیگ سیاهکرد سیمای درونت را تباه
بر دلت زنگار بر زنگارهاجمع شد تا کور شد ز اسرارها
گر زند آن دود بر دیگ نویآن اثر بنماید ار باشد جوی
زانک هر چیزی به ضد پیدا شودبر سپیدی آن سیه رسوا شود
چون سیه شد دیگ پس تاثیر دودبعد ازین بر وی که بیند زود زود
مرد آهنگر که او زنگی بوددود را با روش هم‌رنگی بود
مرد رومی کو کند آهنگریرویش ابلق گردد از دودآوری
پس بداند زود تاثیر گناهتا بنالد زود گوید ای اله
چون کند اصرار و بد پیشه کندخاک اندر چشم اندیشه کند
توبه نندیشد دگر شیرین شودبر دلش آن جرم تا بی‌دین شود
آن پشیمانی و یا رب رفت ازوشست بر آیینه زنگ پنج تو
آهنش را زنگها خوردن گرفتگوهرش را زنگ کم کردن گرفت
چون نویسی کاغذ اسپید برآن نبشته خوانده آید در نظر
چون نویسی بر سر بنوشته خطفهم ناید خواندنش گردد غلط
کان سیاهی بر سیاهی اوفتادهر دو خط شد کور و معنیی نداد
ور سِیُم باره نویسی بر سرشپس سیه کردی چو جان پر شرش
پس چه چاره جز پناه چاره‌گرناامیدی مس و اکسیرش نظر
ناامیدیها به پیش او نهیدتا ز درد بی‌دوا بیرون جهید
چون شعیب این نکته‌ها با وی بگفتزان دم جان در دل او گل شکفت
جان او بشنید وحی آسمانگفت اگر بگرفت ما را کو نشان
گفت یا رب دفع من می‌گوید اوآن گرفتن را نشان می‌جوید او
گفت ستارم نگویم رازهاشجز یکی رمز از برای ابتلاش
یک نشان آنک می‌گیرم وراآنک طاعت دارد و صوم و دعا
وز نماز و از زکات و غیر آنلیک یک ذره ندارد ذوق جان
می‌کند طاعات و افعال سنیلیک یک ذره ندارد چاشنی
طاعتش نغزست و معنی نغز نیجوزها بسیار و در وی مغز نی
ذوق باید تا دهد طاعات برمغز باید تا دهد دانه شجر
دانهٔ بی‌مغز کی گردد نهالصورت بی‌جان نباشد جز خیال