بخش ۷۰ - باز الحاح کردن معاویه ابلیس را
گفت غیر راستی نرهاندتداد سوی راستی میخواندت
راست گو تا وا رهی از چنگ منمکر ننشاند غبار جنگ من
گفت چون دانی دروغ و راست راای خیال اندیش پر اندیشهها
گفت پیغامبر نشانی داده استقلب و نیکو را محک بنهاده است
گفته است الکذب ریب فی القلوبگفت الصدق طمانین طروب
دل نیارامد ز گفتار دروغآب و روغن هیچ نفروزد فروغ
در حدیث راست آرام دلستراستیها دانهٔ دام دلست
دل مگر رنجور باشد بد دهانکه نداند چاشنی این و آن
چون شود از رنج و علت دل سلیمطعم کذب و راست را باشد علیم
حرص آدم چون سوی گندم فزوداز دل آدم سلیمی را ربود
پس دروغ و عشوهات را گوش کردغره گشت و زهر قاتل نوش کرد
کزدم از گندم ندانست آن نفسمیپرد تمییز از مست هوس
خلق مست آرزواند و هوازان پذیرااند دستان تو را
هر که خود را از هوا خو باز کردچشم خود را آشنای راز کرد