بخش ۳۲ - تتمهٔ حسد آن حشم بر آن غلام خاص
قصهٔ شاه و امیران و حسدبر غلام خاص و سلطان خرد
دور ماند از جر جرار کلامباز باید گشت و کرد آن را تمام
باغبان ملک با اقبال و بختچون درختی را نداند از درخت
آن درختی را که تلخ و رد بودو آن درختی که یکش هفصد بود
کی برابر دارد اندر تربیتچون ببیندشان به چشم عاقبت
کان درختان را نهایت چیست برگرچه یکسانند این دم در نظر
شیخ کو ینظر بنور الله شداز نهایت وز نخست آگاه شد
چشم آخُربین ببست از بهر حقچشم آخِربین گشاد اندر سبق
آن حسودان بد درختان بودهاندتلخ گوهر شوربختان بودهاند
از حسد جوشان و کف میریختنددر نهانی مکر میانگیختند
تا غلام خاص را گردن زنندبیخ او را از زمانه بر کنند
چون شود فانی چو جانش شاه بودبیخ او در عصمت الله بود
شاه از آن اسرار واقف آمدههمچو بوبکر ربابی تن زده
در تماشای دل بدگوهرانمیزدی خنبک بر آن کوزهگران
مکر میسازند قومی حیلهمندتا که شه را در فقاعی در کنند
پادشاهی بس عظیمی بی کراندر فقاعی کی بگنجد ای خران
از برای شاه دامی دوختندآخر این تدبیر ازو آموختند
نحس شاگردی که با استاد خویشهمسری آغازد و آید به پیش
با کدام استاد استاد جهانپیش او یکسان هویدا و نهان
چشم او ینظر بنور الله شدهپردههای جهل را خارق بده
از دل سوراخ چون کهنه گلیمپردهای بندد به پیش آن حکیم
پرده میخندد برو با صد دهانهر دهانی گشته اشکافی بر آن
گوید آن استاد مر شاگرد راای کم از سگ نیستت با من وفا
خود مرا استا مگیر آهنگسلهمچو خود شاگرد گیر و کوردل
نه از منت یاریست در جان و روانبی منت آبی نمیگردد روان
پس دل من کارگاه بخت تستچه شکنی این کارگاه ای نادرست
گوییش پنهان زنم آتشزنهنی به قلب از قلب باشد روزنه
آخر از روزن ببیند فکر تودل گواهیی دهد زین ذکر تو
گیر در رویت نمالد از کرمهرچه گویی خندد و گوید نعم
او نمیخندد ز ذوق مالشتاو همیخندد بر آن اسگالشت
پس خداعی را خداعی شد جزاکاسه زن کوزه بخور اینک سزا
گر بدی با تو ورا خندهٔ رضاصد هزاران گل شکفتی مر ترا
چون دل او در رضا آرد عملآفتابی دان که آید در حمل
زو بخندد هم نهار و هم بهاردر هم آمیزد شکوفه و سبزهزار
صد هزاران بلبل و قمری نواافکنند اندر جهان بینوا
چونک برگ روح خود زرد و سیاهمیببینی چون ندانی خشم شاه
آفتاب شاه در برج عتابمیکند روها سیه همچون کتاب
آن عطارد را ورقها جان ماستآن سپیدی و آن سیه میزان ماست
باز منشوری نویسد سرخ و سبزتا رهند ارواح از سودا و عجز
سرخ و سبز افتاد نسخ نوبهارچون خط قوس و قزح در اعتبار