بخش ۸۸ - تعظیم ساحران مر موسی را علیهالسلام کی چه میفرمایی اول تو اندازی عصا
ساحران در عهد فرعون لعینچون مری کردند با موسی بکین
لیک موسی را مقدم داشتندساحران او را مکرم داشتند
زانک گفتندش که فرمان آن تستگر همی خواهی عصا تو فکن نخست
گفت نی اول شما ای ساحرانافکنید ان مکرها را در میان
این قدر تعظیم دینشان را خریدکز مری آن دست و پاهاشان برید
ساحران چون حق او بشناختنددست و پا در جرم آن در باختند
لقمه و نکتهست کامل را حلالتو نهای کامل مخور میباش لال
چون تو گوشی او زبان نی جنس توگوشها را حق بفرمود انصتوا
کودک اوّل چون بزاید شیرنوشمدّتی خامُش بوَد او جمله گوش
مدّتی میبایدش لب دوختناز سخن، تا او سخن آموختن
ور نباشد گوش و تیتی میکندخویشتن را گنگِ گیتی میکند
کرّ اصلی کِش نبُد ز آغاز گوشلال باشد، کی کند در نطق جوش؟
زانکه اوّل سمع باید نطق راسوی منطق از رهِ سمع اندر آ
وادخلوا الابیات من ابوابهاواطلبوا الاغراض فی اسبابها
نطق کان موقوف راه سمع نیستجز که نطق خالق بیطمع نیست
مبدعست او تابع استاد نیمسند جمله ورا اسناد نی
باقیان هم در حرف هم در مقالتابع استاد و محتاج مثال
زین سخن گر نیستی بیگانهایدلق و اشکی گیر در ویرانهای
زانک آدم زان عتاب از اشک رستاشک تر باشد دم توبهپرست
بهر گریه آمد آدم بر زمینتا بود گریان و نالان و حزین
آدم از فردوس و از بالای هفتپای ماچان از برای عذر رفت
گر ز پشت آدمی وز صلب اودر طلب میباش هم در طلب او
ز آتش دل و آب دیده نقل سازبوستان از ابر و خورشیدست باز
تو چه دانی ذوق آب دیدگانعاشق نانی تو چون نادیدگان
گر تو این انبان ز نان خالی کنیپر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کنبعد از آنش با ملک انباز کن
تا تو تاریک و ملول و تیرهایدان که با دیو لعین همشیرهای
لقمهای کو نور افزود و کمالآن بود آورده از کسب حلال
روغنی کاید چراغ ما کشدآب خوانش چون چراغی را کشد
علم و حکمت زاید از لقمهٔ حلالعشق و رقت آید از لقمهٔ حلال
چون ز لقمه تو حسد بینی و دامجهل و غفلت زاید آن را دان حرام
هیچ گندم کاری و جو بر دهددیدهای اسپی که کرهٔ خر دهد
لقمه تخمست و برش اندیشههالقمه بحر و گوهرش اندیشهها
زاید از لقمهٔ حلال اندر دهانمیل خدمت عزم رفتن آن جهان