بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد
زاغ چون بشنود آمد از حسدبا سلیمان گفت کو کژ گفت و بَد
از ادب نبود به پیش شَه مقالخاصه خودلاف دروغین و محال
گر مر او را این نظر بودی مُدامچون ندیدی زیر مشتی خاکْ دام
چون گرفتار آمدی در دامْ اوچون قفس اندر شدی ناکام او
پس سلیمان گفت ای هدهد رواستکز تو در اوّل قدح این دُرد خاست
چون نمایی مستی ای خورده تو دوغپیش من لافی زنی آنگه دروغ