بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را
گفت هر رازی نشاید باز گفتجفت طاق آید گهی گه طاق جفت
از صَفا گر دَم زَنی با آینهتیره گردد زود با ما آینه
در بیانِ این سه، کَم جُنبان لبتاز ذَهاب و از ذَهَب، وَز مَذهبت
کین سه را خصمست بسیار و عدودر کمینت ایستد چون داند او
ور بگویی با یکی دو الوَداعکُلُّ سرٍّ جاوَزَ الاثنَینَ شاع
گر دو سه پَرَّنده را بندی بهَمبر زمین مانند محبوس از الم
مشورت دارند سَرپوشیده خوبدر کنایت با غلط افکن مشوب
مشورت کردی پیمبر بستهسَرگفته ایشانش جواب و بیخبر
در مثالی بسته گفتی رای راتا ندانند خصم از سَر پای را
او جواب خویش بگرفتی ازووز سؤالش مینبُردی غیرْ بو