بخش ۱۸ - بیان حسد وزیر
آن وزیرک از حسد بودش نژادتا به باطل گوش و بینی باد داد
بر امید آنکِ از نیش حسدزهر او در جان مسکینان رسد
هر کسی کو از حسد بینی کندخویش را بیگوش و بی بینی کند
بینی آن باشد که او بویی بَردبوی او را جانب کویی بَرد
هر که بویش نیست بی بینی بودبوی آن بویست کان دینی بود
چونک بویی بُرد و شکر آن نکردکفر نعمت آمد و بینیش خورد
شکر کن مر شاکران را بنده باشپیش ایشان مُرده شو پاینده باش
چون وزیر از رهزنی مایه مسازخلق را تو بر میاور از نماز
ناصح دین گشته آن کافر وزیرکرده او از مکر در گوزینه سیر