گنج

شمارهٔ ۴۳

قافیه: ان۷ بیت
حیف از اسماعیل آن روشن دل صافی ضمیرکامد او را سنگ بر مینای هستی ناگهان
با دلی چون شیشه ساعت پر از گرد ملالبست بازرگانی عاقبت زین خاکدان
مرهم لطفی ندید از گیتی و با خویش بردلاله‌سان داغی که بردش بر جگر زین گلستان
بود از این گلزار فانی تنگدل ناگه رسیدبر دماغ او شمیمی از بهشت جاودان
طایر روحش بهم زد بالی و پرواز کردرو بسوی گلشن فردوس از این تنگ آشیان
از دم سرد نسیم مرگ چون پاشیده شددفتر عمرش ز یکدیگر چو اوراق خزان
کلک مشتاق از پی تاریخ فوت او نوشتباد الهی جای اسمعیل گلگشت چنان