گنج

شمارهٔ ۳۹ - در فتح هندوستان

قافیه: ان۱۴ بیت
نادر دوران شه گیتی‌ستان کاورده استدر کمند حکمش ایزد گردنِ گردن‌کشان
شهسواری کز سبک‌سیری شبی را طی کندتابد از مغرب چو خورشید از سوی مشرق عنان
تاجداری کافسر زرین او چون آفتاباز درخشانی بود آیینه‌پرداز جهان
معدلت‌کیشی که در ایام عدل او سزدبهر حفظ گله کوشش گرگ را بیش از شبان
نصرت‌اندیشی که تا افتد به فکر رزم خصمبشکفد گل‌های فتحش گلسِتان در گلسِتان
شوکت‌اندیشی که تا افتد به فکر رزم خصمسنجیش صد حیف ار کاهی کشد کوه گران
عاقبت‌بینی که چشم باطنش از نور عقلدیده در آیینهٔ آغاز انجام جهان
آتش صد فتنه را یک دم کُشد شمشیر اوهست گویی آب تیغش آتشِ آتش‌نشان
چون درافتد چرخ با مور سر کویش که نیستپشّه را تاب نَبَرد از ضعف با پیل دمان
شصت صافش دارد آن قوت کزو تا جَسته استراست تیرش بگذرد از چنبرِ نُه آسمان
هر شرارش برق صد خرمن بود روز مصافاژدر تیغش چو گردد از دهن آتش‌فشان
گشت از تیغ جهانگیرش چو فتح قندهارکرد از آنجا رو به هند آن خسرو گیتی‌ستان
شد چو در هندوستان داخل ز ایران در رسیدناله زان کشور ز بیم تیغ او بر آسمان
زد رقم مشتاق تاریخش که شاهنشه در اوگشت چون داخل برآمد ناله از هندوستان