شمارهٔ ۲۰ - تاریخ عمارت
فرید دهد مسیب که کوکب بختشز روشنی به رخ ماهطلعتان ماند
محیط فیض رسانی که خامه از دستمز وصف او به سحاب گهرفشان ماند
بنای همت او طرفه مرتفع قصریستکه پایهاش ز بلندی به آسمان ماند
به گاه ریزش ابر کفَش عجب باشدبه بحر قطرهای و گوهری به کان ماند
ببین به وسعت خلقش که دارد این صحراگشایشی که به صحرای لامکان ماند
پیادهایست به صحرای همتش حاتمکه چون غبار به دنبال کاروان ماند
فکند طرح بنائی که طاق ایوانشبه طاق ابروی پیوسته بتان ماند
اگر کند سخن از وصف حوض خانه اوسزد که تا ابدش خامه ترزبان ماند
صفا چو آئینه هر خشتش آنقدر داردکه در تحیر ازو عقل انس و جان ماند
ز بس رفیع بود پایهاش رود تا حشرفلک ز حیرتش انگشت بر دهان ماند
سخنسرا که ز وصف صفای باغچهاشز بس به حیرت از آن تازه گلستان ماند
زبان او سزد ار باز ماند از گفتارچو شق خامه که موئیش در میان ماند
ز لطف حق چو پذیرفت این بنا اتمامکه ساحتش به سر کوی گلرخان ماند
نوشت خامه مستاق بهر تاریخشبه دهر بانی این خانه جاودان ماند