گنج

شمارهٔ ۷۸

گشته‌ام از فیض عشق موی به مو دوست دوستاین نه بود او منم وین نه منم اوست اوست
در دو جهان غیر یار نیست ولی چون کنمچشم خرد مغز را می‌نگرد پوست پوست
در تو کشد عاقبت رشته سیر دو کونکوی تو بحرست بحر هر دو جهان جوست جوست
چون رخ او بنگرد چشم جهان بین عقلآنچه نقابش خرد کرده گمان روست روست
کشته عشقم چسان شکوه ز دشمن کنمآنکه بخونم کشید دوست بود دوست دوست
بینداز او آنچه چشم آنهمه رنگست رنگآنچه مشام دلم میشنود بوست بوست
وحدت او را زیان نیست ز کثرت بلیآنچه گهی خط و گاه زلف بود موست موست
بر خط فرمان تست نه سر مشتاق و بسدر خم چوگان حکم نه فلک گوست گوست