شمارهٔ ۶۳
یک گل بساحت چمن و طرف باغ نیستکز غیرت عذار تو چون لاله داغ نیست
دارم ز ساغر تهی فقر سر خوشیمستم ز بادهای که مرا در ایاغ نیست
خون میچکد ز ناله مرغ قفس چراخارش اگر بدل ز تمنای باغ نیست
مهر تو پرتوم بدل افکنده خانهامروشن ز نور شمع و فروغ چراغ نیست
مقصود عالمی تو و در تست آنچه هستجوید چه رهروی که تو را در سراغ نیست
این درد دیگرم که بکوی غمت مراالماس بهر زخم و نمک بهر داغ نیست
تو آتشی و ما ز تو بیتاب چون سپنداز ما تو فارغ و ز تو ما را فراغ نیست
آشفته مغز ما نه همین از شمیم اوستزان زلف کو کسی که پریشان دماغ نیست
مشتاق رفت از سر کویت ز جوش غیرصد حیف ازین چن که درو غیر زاغ نیست