گنج

شمارهٔ ۵۶

آنکه با من همنشین در عشق جانان من استکیست غیر از دل که آنهم دشمن جان من است
نیست با کم از سیه بختی که داغ عشق اوروز و شب مهر منیر و ماه تابان من است
گشته روزم تیره زان زلف و گواه دعویمخاطر آشفته و حال پریشان من است
بندی عشقم چه می‌خوانی ز زندانم به باغکنج زندان باغ و طرف باغ زندان من است
تا درین گلزار خاری هست از جورش چو گلچاک مشتاق از گریبان تا به دامان من است